تا کنار حوض کوثر به هم برسیم...

امام صادق (ع) در مصلای خود در خانه اش نشسته بود و پس از نماز با خداوند راز و نیاز میکرد و میگفت: « خدایا زائران قبر حسین(ع) را بیامرز، اینان که در این راه پول خرج میکنند، بدن های خود را در این راه در معرض قرار میدهند.. خدایا رحمت کن بر چهره هایی که آفتاب رنگ آنها را تغییر داده، صورت هایی که متوجه قبر ابا عبدلله است، چشم هایی که در محبت ما اشک میریزد... خدایا این جان ها و بدن ها را به تو می سپارم، تا کنار حوض کوثر به هم برسیم...» بحارالانوار- جلد۹۸- ص۲۸

۱. سلام و رحمة الله. نائب الزیاره همه ی عاشقان و دوستداران سید الشهدا بودم. در تمام روزها و لحظات اندکی که توانستم در کنار مزار عشقم باشم هیچ کس را از دعا فراموش نکردم. همه ی کسانی که به اندازه ی جرعه ی آبی یا جواب سلامی به گردنم حق داشتند.. همه ی کسانی که به صفحه هایشان رفته بودم و نوشته هایشان را خوانده بودم ، چیزی یاد گرفته بودم یا حالت تهوع گرفته بودم.. همه ی کسانی که قدم به این صفحه مجازی گذاشته بودند و سلام و دعا یا ناسزایی مهمانم کرده بودند.. همه ی کسانی که غم داشتند، غصه داشتند، درد داشتند، گمشده داشتند، شکست خورده بودند، ویران شده بودند، خسته بودند، گم شده بودند.. همه کسانی که میشناختمشان یا نمیشناختمشان.. همه ی کسانی که یک روزی ، یک جایی، یکی گفته بود «حسین» بعد بی اینکه بدانند چرا، یک بغض مبهم نشسته بود توی گلویشان و لب هایشان را به هم فشرده بودند و یک خط افتاده بود بالای ابرو روی پیشانیشان، فقط همین.. تا این حد گشاده دستانه و وسیع، نائب الزیاره بودم. 

۲. جزء خوانی قرآنمان را یادتان هست؟ همانی که در دور دوم و سوم کامل نشده بود. همانجا شروع کردم به کامل کردنش که مدیون دوستان نباشم. که کسی در گوشه دلش فکر نکند که هدیه اش ناقص ماند یا .. 

۳. الان یعنی معلوم نیست چقدر برای سرنوشت کشورهای اسلامی و خودمان دعا کرده ام؟ در روزهایی که «عید عظیم و مبارک فطر» را همسنگ عید هسته ای! شمردید و راستی راستی جشن هم برگزار کردید! خب حالا «آن عده ی معدود» جشن گرفتید به جهنم! چرا مرتب و متصل از اخبار پخش میکردید که من بدبخت در دمای ۵۰ درجه ای کربلا فحش خور و جوابگوی بقیه مسلمانها باشم. ها؟ میدانید انگلیسی حرف زدن با پاکستانی ها و هندی ها وقتی عصبانی هستند چقدر سخت است؟ میدانید وقتی عرب های کویتی و عراقی با چشم های از حدقه در آمده و متعجب شکسته پکسته ایرانی -عربی حالیت میکنند که مگر نمیبینید ما را که آمریکاییها چه بلایی سرمان آورده اند، مگر عقل توی سر شما نیست.. چه حالی به آدم دست میدهد؟ گناه من بدبخت چیست که باید در چشم های شیعه های بحرین و سعودی نگاه کنم و اشک چشم هایشان را پاک کنم و بگویم نگران نباشید، همه چیز درست میشود .. و آنها بگویند همه بزرگان و علمای ما در «سجن» هستند و همه ی امید ما به شماست...

۴.دلم برای مریض هام تنگ شده. برای کارگرها، پاکستانی ها، هندی ها، سعودی ها، عراقی ها، حتی برای معتادها،حالا که من نیستم کی بهشان مسکن میدهد؟ کی میگوید برو بنشین توی صحن و به آقا بگو کمکم کن تا ترک کنم.. کی منتشان را میکشد و میگوید تو میتوانی، من مطمئن هستم میتوانی.. کی کیسه ی دارویشان را پر میکند؟ کی مولتی ویتامین میگذارد لالوی داروهایشان جای میوه بخورند؟ کی باز  خرکی به مریض ناشناس و بی گذرنامه اعتماد میکند و ویلچر میدهد دستش و برای پس گرفتنش آواره و سرگردان کوچه پس کوچه های کربلا میشود؟ انقدر که انگشت های پاش تاول بزنند و از فرط گرما و روزه داری و بی خوابی توی مسیر تلو تلو بخورد.. انقدر که یک جماعتی بیسیم به دست بشوند تا راه را نشانش بدهند.. دلم تنگ است  برای کشیک های ۱۶ ساعته، برای آنکالی هایی که مجبورت میکرد دم در حرم بنشینی کنار عراقی ها و هی به گوشی ات نگاه کنی.. برای خیمه گاه که اکثر نمازهای مغرب و عشایم را در نماز جماعت کوچک و غریبانه اش خواندم و حتی یک غروب هم رویم نشد بنشینم سر سفره ی افطارشان.. دلم برای سیطره های ایست و بازرسی تنگ شده .. برای خادم هایی که هر بار دست خسته شان را میگذاشتند روی شانه ی خسته ام و میگفتند «رو حبیبی»! همان ها که وقتی از سر شیطنت با تعجب ساختگی میپرسیدم : حبیبی؟!انا؟!  میخندیدند که نعم. حبیبی، عزیزی، نور عینی.. دلم برای تشییع شهدا در حرم ، برای طواف تابوت های شهدا دور ضریح و فریاد های «لبیک یا حسین» که توان را از زانو هام میبرد و سرم را میگرفتم لای دست هام و فقط زار میزدم تنگ شده.. آرزویم بود جای آن شهید توی تابوت باشم و یک روزی تابوت من را هم بیاورند دور ضریح شش گوشه طواف بدهند.. دلم برای تک تک آجرها و کاشی ها و آینه های حرم تنگ شده.. دلم برای شب جمعه ای که مثل وبن السبیل ها ماندیم پشت در بسته ی مسجد کوفه و سه ساعت کنار لبنانی ها چسبیدیم به در و آه کشیدیم تنگ شده.. دلم برای غروب مسجد سهله تنگ شده.. دلم برای ایستادن جلوی پنکه های توی حیاط، همانها که عطر پخش میکنند تنگ شده.. دلم برای بوسیدن در ها، دست کشیدن به دیوار ها و چسباندن پیشانی ام پای گلدسته بزرگ؛ آنجا که قبر آقا مصطفی ست تنگ شده. دلم برای انگورهای روی ضریح تنگ شده..  برای بابا جان علی که هرشب باید دستم را گره میکردم در کنگره ها وپیشانی ام را میچسباندم به ضریح و میگفتم شب بخیر، تنگ شده.. اینهمه چیز توی دنیا اختراع شده ، یعنی هیچ اکسیری برای دلتنگی نیست؟!

/ 15 نظر / 43 بازدید
نمایش نظرات قبلی
میخک سرخ

سلام زیارتتون قبول .چقدر حدسم درست بود.خوش به سعادتتون دکتر .دیشب خواب دیدم رفتم کربلا هیچ کس نبود فقط خودم تنهای تنها کنار ضریح امام حسین دستام رو میکشیدم به ضریح خیلی قشنگ بود همون لحظه توی خواب یاد اون پستتون افتادم که میگفتید سرم رو گذاشتم روی ضریح حضرت عباس و شروع کردم به گریه کردن نمیدونم یادتون هست یا نه؟؟؟یه دفعه یه خانمی اومدن و در ضریح رو باز کردن که برن سمت قبر امام حسین من گفتم خانم میشه منم بیام گفتن بله و من رفتم تو کنار قبر اقا اینقدر توی خواب خوشحال بودم که ووقتی که از خواب بیدار شدم هم احساس شادی می کردم .دعا کنید قسمت منم بشه و سعادتش رو پیدا بکنم .یا علی .

سودا

سلام. زیارت قبول! مگه شما عر اق کار میکنید؟ خوشحال شدم که توی کامنتهای پست قبل رضوان رو دیدم... نازنین ترین وبلاگی که دنیامو ققشنگ کرده بود... و چه قققدر افسوس خوردم در این پانزده شانزده ماهی که دیگه ننوشت... امیدوارم خانم خانماش شفا بگیره...

سوسنی

سلام زیارتتون قبول. خیلی خیلی خوشحالم توو کربلا دعا شدم.خیلی ممنونم. خدایا شکرت

سپیدار

تازه شهیدا بگو خانه ی معشوق کو؟ گفت همانسو که سر بیشتر افتاده است... خوش به سعادتتون ... این پست رو چند بار با گریه و حسرت خوندم ... میدونم برامون دعا کردین ٬ممنون٬ ان شاءالله به دعای شما ما رو هم بطلبند به زیارت با کیفیت و با معرفت!

سوسنی

دکتر یونس سبب خیر شدید.خدا خیرتون بده. خیلی دلم میخواست رضوان خانووم رو پیدا کنم و کلی هم دعا کردم. رضوان جون الهی زندگیتون پربرکت و عاقبت بخیر باشه,جات خیلی خالیه.و هر چی خیر از جمع اسمانی میرسه از وجود پربرکت شماست خانووم. رضوان جان دلم نمیخواد ذره ای خاطرتون مکدر شه.اما خیلی خوب میشد اگر مثل همه ما شما هم توو جمع اسمانی باشید ونظر بدید. ان شاالله سربلندی خانوم خانوما و خانون کوچولو گلتون.

یه دوست...

سلام و رحمت زیارت ارباب قبول حق .. + چقدر نور پاشیده شده بود روی این خطوط .. لای این سطور ... + الحمدلله ک مشمول دعاتون شدیم .. خیر ببینید الهی :)

علی

زیارتتون قبول... فکر کنم خیلی حس خوبیست اگر دم مسجد کوفه بنشینی و به ماه نگاه کنی...؟ نه؟ شمس که رسول(ص) باشد و ماه که علی(ع)... وَانشَقَّ الْقَمَرُ... اصلا روضه ی باز است... خوش بحالتون خیلی... در دریای نور بوده اید، ان شاءالله از این ارتفاعات پایینتر نیاید هیچ وقت

فضه

سلام علیکم ورحمه الله‌. طوبی لکم طوبی لکم... این مدت که نبودید مرتب سرمیزدم خبری ازتون نبود یافت کردم حرمی هستیدوصفامیکنید؛ یاپیش پدر یاپیش ارباب پدر.‌‌....‌ چقدر ذوق زده شدم وقتی خوندم که جزء دعاهاتون بودم؛الحمدلله علی کل نعمه راستی منم پابوس حضرت رضا نائب الزیاره همه دوستان بودم. دکتر منوهم مریض ندیده ومجازیتون بدونید ولطفا همیشه درحقم دعاکنید که سخت محتاجم

رها صادقی

خوش به حالت دکتر من که اصلا دل و دماغ زندگی ام نیست