کارت عروسی خوبان...

فکر کن طرف با چه عشق و حالی نشسته و روی برگه های کپی این طرح را با دست کشیده.. عکس و جمله امام را نوشته روی کارت عروسی اش.. نوشته "امتی که تازه داماد و تازه عروس  عشق شهادت دارند، شکست ناپذیراست".. بعد رفته و خادم مسجد و روحانی محل را وعده گرفته که عروسی را بیندازند مسجد.. بعد که همه شام عروسی را که همان آبگوشت معرکه ای ست که در حیاط مسجد بار گذاشته اند و شامل همان گوسفندی ست که جلوی پایشان زمین زده اند، خورده اند. داماد دست عروس را گرفته و رفته اند به خانه ی پدر داماد. هیچ قر و فر و بگیر و ببندی در کار نبوده.. هیچ زنی دامن سه متری روی زمین را جمع نمیکرده، هیچ کس دست عروس را نگرفته بوده که از روی جوی آب یا جدول خیابان ردش کند! چون عروس یک مانتو کرمی از همانها که مچشان دکمه دارد و روسری حریر سفید سرش بوده با چادر کیفی مشکی از همان ها که باهاش خیلی قشنگ میشود رو گرفت.. فرداش داماد رفته جبهه.. شهید شده یا زخمی یا مثل آن یکی دو ماه بعد، ده سال اسیر شده یا هرچی.. مهم این بوده که شکست نخورده اند.. کارد به استخوانشان رسیده ولی شکست نخورده اند..

از آن کارت عروسی در مهر1360 میرسیم به تزیین سرویس بهداشتی عروس در1394!.. مغزم هنگ کرده، نمیتوانم به اینهمه تفاوت فکر کنم.. باید برای اینهمه "تغییر فرهنگی" گریست!.. ما شایسته ی این روزهای سختیم.. شایسته ی حال بد و احوال ناخوش این روزهاییم.. شایسته ی بدبختی ها و شکست هایمان هستیم.. باید هم آمریکا بهمان زور بگوید و ما فقط بر و بر نگاهش کنیم.. باور کن.

پ ن: گفته بود فرهنگ آن چیزی ست که من حاضرم جانم را برایش بدهم..

پ ن2: تلویزیون خانواده آزاده ای رو نشون داد که تیرماه 59 عقد کرده بودند و مهر 59 داماد اسیر شده بود و بعد 10 سال آزاد شده بود.. من فقط فکر میکردم چطور زنش دیونه نشده..

/ 11 نظر / 183 بازدید
نمایش نظرات قبلی

قسمتی از مثنوی بلند استاد علیرضا قزوه: دمي كه راحت لذت به جانمان افتاد دعا و ذكر و نياز از زبانمان افتاد هميشه از نفس لاله باغ روشن بود درون كوچه دو صد چلچراغ روشن بود زمانه طي شد و اوضاع جور ديگر شد رسيده ها همه رفتند و باغ بي بر شد از عاشقي وحماسه فقط مزاري ماند چفيّه اي و پلاكي به يادگاري ماند دلم براي غريبي باغ مي سوزد به سوگ خامشي چلچراغ مي سوزد

شهید مدافع حرم عباس عبداللهی

ديروز در جبهه بوديم و امروز در جامعه ديروز از هر چه بود، گذشتيم و امروز از هرچه بوديم آنجا پشت خاکريز بوديم و اينجا در پناه ميز ديروز دنبال گمنامي بوديم و امروز مواظبيم ناممان گم نشود جبهه بوي ايمان ميداد و اينجا ايمانمان، بو ميدهد الهي نصيرمان باش تا بصير گرديم و بصيرمان کن تا از مسير برنگرديم آمين يا رب العالمين

الانم هستند کسایی که با اصول مذهبی زندگیشون رو شروع می کنن حتی هنوزم هستند کسانی که کارت عروسی شون رو خودشون با اصول مذهبی طراحی و تولید می کنند هرچند کم, خیلی کم

مجاااز

باید هم آمریکا بهمان زور بگوید و ما فقط بر و بر نگاهش کنیم.. باور کن.

سارا

سلام چند هفته پیش با برادرم - که سال 65 ازدواج کرده- صحبت می کردم که از انگیزه ازدواجش می گفت: می خواستیم شهید بشیم ولی بهمون گفته بودن ازدواج، دین آدم رو کامل می کنه. خواستیم دینمون کامل بشه بعد شهید بشیم. این آرمان همون نسلیه که اون کارت عروسی رو چاپ می کنه یا مثل برادرای من تو روزهایی که مردم عزادار جوونهاشون بودن به خودش اجازه نمیده مراسم بگیره. اما امروز.... گرچه اینی که شما الان نوشتین خیلی برای من تازگی داشت. تزیین یخچال رو شنیده بودم ولی این یکی دیگه خیلی نوبره. یک جور جاهلیته به نظر من. گلاب به روتون من موندم کی حاضره اون گل نیلوفر رو برداره حالا؟!

أنارستان

ینی من خفه ی اون گل تووی سنگ توالت شدم!!!! مهوع توصیف مناسبی است..

علی

ما نبودیم اما خاطرات زمان جنگ عجیب بوی نور می دن... خیلی خوب بود واقعا...

خیابان مسجد جامع... منزل عباس زاده

مسیر

آخ آخ دلم برای چادر کیفی هام تنگ شد و روگرفتن های راحت انصافه آدم را ار در بهشت صاف ببری ته جهنم دکتر جان!!! فک کنم یک هفته ای با یاد این عکس دومی حالت تهوع م ادامه داشته باشه!!!

مسیر

فقط موندم اون اولی رو از کجا گیر آوردی!