لایَسْتَوِی الْقاعِدُونَ مِنَ الْمُؤْمِنینَ غَیْرُ أُولِی الضَّرَرِ وَ الْمُجاهِدُونَ فی‏ سَبیلِ اللَّهِ بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ فَضَّلَ اللَّهُ الْمُجاهِدینَ بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ عَلَى الْقاعِدینَ دَرَجَةًوَ کُلاًّ وَعَدَ اللَّهُ الْحُسْنى‏ وَ فَضَّلَ اللَّهُ الْمُجاهِدینَ عَلَى الْقاعِدینَ أَجْراً عَظیماً

(هرگز) افراد با ایمانی که بدون بیماری و ناراحتی،از جهاد باز نشستند، با مجاهدانی که در راه خدا بامال و جان خود جهاد کردند، یکسان نیستند.خداوند، مجاهدانی را که با مال و جان خود جهاد نمودند، بر قاعدان {ترک کنندگان جهاد} برتری مهمی بخشیده، و به هر یک ازین دو گروه (به نسبت اعمال نیکشان) خداوند وعده پاداش نیک داده، و مجاهدان را بر قاعدان { ترک کنندگان جهاد} ، با پاداش عظیمی برتری بخشیده است. آیه 95سوره نسا

دیدن مستند "من سهمیه ای نیستم" علیرضا کاظمیان در عمارنامه! واقعا قلبم رو شکست.. قصه پرغصه ای شده ایم ما... اینکه خدا داره ما رو میبینه.. اینکه خدا قراره اون دنیا بین ما قضاوت کنه.. اینکه خداهست.. میدونی اینکه خدا هست تحمل این حرفها و نیش و کنایه ها و سوال های از روی غرض و مرض رو برام راحت میکنه...
مدیونی اگه فکر کنی یک اپسیلون ازینکه تمام زندگیمون در جنگ از بین رفت ناراحتم یا اگر برگردیم به اون سالها راهمون رو تغییر میدیم.. نع.. چون همش برای اجابت امرخدا و ولی خدا و حفظ جمهوری اسلامی بوده نه شماها، بازم همین راه رو میریم... اصلا هم نمک نشناسی آدمها، من رو از جمهوری اسلامی دلسرد یا دلزده نمیکنه..  تومستندت راجب "در" حرف زدی... بگذار بهت بگم اون دنیا هم واسه بهشت رفتن "در" وجود داره.. این رو بابا به مامان گفته بود توی خواب..توی کربلا.. کنار ضریح امام حسین(ع).. وقتی مامان ازش پرسیده بود:جات خوبه؟ غذای خوب بهتون میدن؟! گفته بود: آره نگران نباش اینجا مثل بهشته. چندتا "در" بود تا برم بهشت ولی من از "باب پاسدارها" وارد شدم.. بعد "در ضریح" براش باز شده بود.. مامان گفته بود چرا داری میری توی ضریح امام حسین(ع)؟! بابا خندیده بود که شما ها امام حسین(ع) رو از بیرون ضریح زیارت میکنید ولی ما از توی ضریح... من نمیدونم چرا مامان فکر میکنه من یوسف پیامبرم و علم تعبیر خواب دارم! وقتی مثل همیشه خوابشو تعریف کرد ازش پرسیدم واقعا بجز اون دو تا سوال ضایع چیز دیگه ای نمیتونستی از بابا بپرسی؟ که خیلی جدی.. خیلی جدی گفت: آخه تو نمیدونی بابات خیلی بد غذاست.. فکری ام نکنه سر همین بدغذاییهاش ما رو برده کردستان! یا دلش تنگ میشد چهار ماه به چهار ماه ما رو ببینه؟ بخصوص این آخریا که دیگه از پشت تلفن هم باهاش حرف نمیزدم تا تنبیهش کرده باشم! تا دلش تنگ بشه، مثل من شکنجه بشه.. بفهمه "درد دوری" رو.. فکری ام بابا، من و زینب رو بیشتر دوست داشت یا جنگ رو یا دستپخت مامان رو.. هرچی که بود به ما خیلی خوش گذشت. زندگی با استرس شیرین روزهای جنگ توی محور عملیاتی، تعقیب و گریز ترور، حتی اون شبی که حمله کردن به خونه  و بودن در کنار رزمنده هایی که بهشت رو میشد توی چشم هاشون دید، خیلی قشنگ بود.

اولین باری که رفتم کربلا یادمه روی "در ضریح" ابالفضل العباس هم نوشته بود: فَضَّلَ اللَّهُ الْمُجاهِدینَ عَلَى الْقاعِدینَ أَجْراً عَظیماً.. اشک سیلاب شده بود از چشمهام  سرازیر بود.. نفسم بالا نمیومد.. هیچ آیه ای مثل این آیه خاطرات تلخم رو زنده نمیکرد .. انگار ابالفضل العباس داشت برام قرآن میخوند.. سرم رو گذاشتم روی همون در و زار زار، هفت سال پزشکی خوندن با زجر رو براش تعریف کردم.. خاطره ی امتحان دستیاری رو.. دوستام رو که بهم میگفتن: تو به چه حقی اومدی امتحان بدی؟حتی دعوای همون شبم با بابا رو که بهش گفتم ببین خون ات به اندازه جوهر عقد نامه بچه ها، به اندازه دوبنده کشتی گیر ها براشون ارزش نداره..  همه ی حرف ها وزخم ها رو بهش گفتم و گریه کردم.. انگار کن آقا دستش رو گذاشته باشه روی سرم، میگفت ببین! خود خدا مجاهدین رو به قاعدین برتری داده..

من انقدر که از زخم طعنه ی دوست سوختم، از دشنام دشمنم نرنجیدم.. دشمن خب وظیفه اشه که دشمنی بکنه با منی که یادگار زنده ی یه شهیدم! ولی دوست چرا؟ به قول زینب :خدا به واسطه ما داره مومنین رو غربال میکنه میبینی؟

کلا چند درصد شهدا اصلا ازدواج کرده بودن؟ (فکر کنم سی درصد)..که از کل اونا چند درصدشون اصلا بچه داشتن؟ ازون بچه ها چند تاشون زنده موندن؟ چند تاشون رفتن دانشگاه؟.. من بدترین حرف ها رو اتفاقا از کسایی شنیدم که ادعای مسلمونیشون گوش فلک رو پر میکرد.. بین حق من و خودخواهی و منفعت طلبی خودشون عجیب سرگردان بودن.. من، دختر چادری محجبه حافظ قرآنی رو دیدم که به زینب میگفت اگه شهیدی راضی باشه که بچه اش از سهمیه استفاده کنه از راه خودش برگشته و شهید نیست!! من، اما دختر لائیکی رو دیدم که میگفت طبق قوانین مادی اونی که
جونش رو برای امنیت من داده باید بچه اش سهم داشته باشه. تو همه جای دنیا همینطوره و این عین عدالته! حتی در بهترین دانشگاه های آمریکا برای بچه های فقیرشون هم سهمیه American lottery دارن...
من، پسرمذهبی دیدم با سه سانت ریش، که برای علی و آرمیتا مطلب جانسوز مینویسه امابه سهمیه که میرسه رگ گردنش ورم میکنه که نع! نباید داشته باشن... من، دختر چادری دیدم که مخالف سهمیه است ولی از کانادا با اسکایپ تمرین هاش رو برای دوست فرزند شهیدش میفرسته تا براش حل کنه!.. من، برادر ناتنی دیدم که به خواهر فرزند شهیدش میگه : نگاه نکن قاطی اسکل ها رفتی شریف، اونجا جای نخبه هاست! بعد تمرین هاش رو میاره خواهرش حل کنه.. من، خاله ای رو دیدم که به جمهوری اسلامی فحش میده که چرا بچه های شهید سهمیه دارن و بچه های من نع! حالا بچه های اون با لیسانس، کارمند دولت جمهوری اسلامی هستن و بچه های شهید با دکتری، بیکار! اما خوشحالن که دیگه جمهوری اسلامی فحش نمیخوره...

تو مستندت گفتی به بچه های شهید پول بدن..پایه تحصیلیشون رو تقویت بکنن.. ولی سهمیه نداشته باشن آخه سطح علمی کشور میاد پایین! جهت اطلاع، مدرسه شاهد هر شهر بعد از تیزهوشان و نمونه دولتی بهترین مدرسه است.. ولی یک سوال! مگه ما با هم "شرایط یکسانی" داریم؟ با دادن 60 میلیون پول به من شرایطمون یکسان میشه؟ سهمیه در ورود به دانشگاهه، ملاک فارغ التحصیلی امتحانهای در طول تحصیله. اونجا که سهمیه نیست. تو اگه نگران سطح علمی کشور هستی راجب اینهمه دانشگاه آزاد و غیر انتفاعی که مثل قارچ رشد کردن مستند بساز.. فرزند شهیدی رو میشناختم که نخبه استانی بود و تو تیزهوشان درس میخوند. مادرش ازدواج کرد و شوهر مادرش شرط کرد که اون نباشه! تو کشمکش قیومیت و.. اصلا ترک تحصیل کرد.. با پول شرایط یکسان میشه؟!با پول جای چی رو برای ما پر میکنی؟!  

سطح علمی کشور با من میاد پایین؟ با منی که میتونم روی پایان نامه ام دست بگذارم و قسم بخورم یا کسی که دویست تا مریض رو از روی تخیل به داده هاش اضافه کرد تا جامعه آماری پایان نامه اش رو بالا ببره! منی که یک ماه فقط روی ارائه ام کار کردم و اساتیدم گفتن بیست ساله همچین ارائه ای ندیدیم یا کسی که یکشب قبل دفاع، پاورپوئینتش رو کپ میزد... منی که در اورژانس جراحی، پاشنه کفش ساییده شده ام رو عوض کردم ولی حتی یک نوت بخشم رو به دروغ ننوشتم یا کسی که بعد از چند بار تلفن پرستار بخش، بعد یک ربع آرایش صورت بالای سر مریض با پتاسیم 7 میاد!..  منی که دو بار از شدت خستگی و افت فشار توی راه پله های بیمارستان زمین خوردم اما هر نیم ساعت کاپیلاری فیلینگ انگشتای قطع شده مریضم رو چک کردم.. یا کسی که حتی بلد نبود یک سوچور ساده بزنه یا پانسمان استریل انجام بده... منی که عاشق مریض هام هستم، تا معاینه نکنم نسخه نمینویسم و انقدربراشون توضیح میدم که حتی صدای منشی درمانگاه درومده که تو توقع مریض ها رو بالا میبری! یا کسی که به مریضش میگه النگوت رو بفروش پول عملت رو بده! منی که از درد مریض هام، درد میکشم.. از مریضیشون، مریض میشم.. یاکسی که هیچ شانی برای بیمارانش قائل نیست.. منی که با اینکه استاجر بخش قلب بودم اما نمره ام از 9 تا اینترن بخش قلب بیشتر شد و با جواب دادن به سوالات اونها بیست گرفتم یا کسی که همین الان فرق بین  تی ان جی و کاپتو پریل رو نمیدونه و نمیتونه یه نوار قلب تفسیر کنه! منی که خمس حقوق شش ماه عقب افتاده ام رو حساب میکنم یا کسی که با درآمد ماهانه 700 میلیون تومانیش مالیات نمیده!

اتفاقا اگه نگران آینده کشور هستیم باید کشور رو بسپریم دست همین بچه های شهدا.. این نگاه و تئوری امام بود.. امامی که حالا نوه اش برای ما جوک تعریف میکنه از اون روزها! امام میفهمید اگه قرار باشه انقلاب و کشور بیمه بشه باید به بچه های بهترین جوون های نسل قبل تکیه کرد... سهمیه حق منه.. همونطور که غنی سازی اورانیوم 20 درصد حق منه.. جمهوری اسلامی با خون پدرم به من به ارث رسیده.. هیچ کس! نه تو و مستندت، نه وزارت بهداشت و علوم، نه دولت تدبیر و امید! و نه آمریکاییها نمیتونن حقم رو ازم بگیرن... من شیر بچه ی همون یلی هستم که تو بدر و خیبر در جزایر مجنون ایستاد.. همون یلی که پیشمرگ های کرد میگفتن ما جلوی شجاعتش کم میاریم... بگذار رییس دولت راستگویان و درستکاران به دیدار خانواده شهدا و جانبازان بره و وزارت بهداشت سهمیه های امتحان تخصص پزشکی رو برای "عدالت آموزشی"! به تعویق بندازه ..  بگذار دولت به خانواده شهدای هسته ای لوح سپاس بده و باز تعلیق هسته ای رو بپذیره و آرزوهای مصطفی احمدی روشن رو پلمپ کنه... بگذار برنامه ریزی کنند برای حق من... اما اینکه خدا هست و آقا هست به من یک آرامش دلپذیر میده..

من دیگه با تو هیچ حرفی ندارم.. با تو که سهمیه فرزند شهید رو با سهمیه فرزند هیئت علمی و دانشجوی پولی یکی میدونی.. با تو که اصلا نمیدونی سوختن یعنی چی؟ با تو که نمیفهمی دغدغه چند سال من یادآوری صدای بابامه!.. با تو که تا حالا دستت رو روی خون خشک شده ی روی دفترچه ی داخل جیب روی قلب بابات نکشیدی... با تو که بابات 5 سال کوچیکتر از خودت نیست که موقع پرکردن هر فرم کوفتی، تو هر اداره کوفتی بخوای توضیح بدی.. با تو که نه مستند ساز خوبی میشی، نه دکتر خوبی...با تو که... جنگ زد نعره ولی پنجره ها رابستید/ به غنائم که رسیدیم به ما پیوستید!... کسی از پنجره بسته، خروشی نشنید/ هرچه گفتیم که جنگ آمده ،گوشی نشنید/ مرتضی خون جگر خورد ز نامردیتان/ به لبش ترکه ی تر خورد ز نامردیتان/ مرد اگر بودید راه را میبستید...

با قرآن شروع کردم، با قرآن تمومش میکنم. آیات 6 تا 10 سوره حشر رو حتما بخون. اونجا که خدا میگه این اموالی که از بنی نضیر بی دردسر به دست شمارسیده، مال پیامبر خداست نه شما. چون شما برای بدست آوردنش هیچ سختی نکشیدید، نه اسبی تاختید و نه شتری! این اموال برای خدا و رسول و خویشاوندان او ، و یتیمان و فقرا و در راه ماندگان است..بعد توضیح میده میگه این اموال برای فقیران مهاجری ست که از خانه و کاشانه خود بیرون رانده شدند... و بعد برای انصار که مهاجران را برخود مقدم میدارند هرچند خودشان بسیار نیازمند باشند.. اما اوج قصه اینجاست که میگه "حتی در دلتون" هم حسد و کینه ای نسبت به اونها نباشه... حتی تو دلتون!!

وَالَّذینَ جاؤُ مِنْ بَعْدِهِمْ یَقُولُونَ رَبَّنَا اغْفِرْ لَنا وَ لِإِخْوانِنَا الَّذینَ سَبَقُونا بِالْإیمانِ وَ لا تَجْعَلْ فی‏ قُلُوبِنا غِلاًّ لِلَّذینَ آمَنُوا رَبَّنا إِنَّکَ رَؤُفٌ رَحیمٌ.

کسانی که بعد از آنها آمدند و می گویند: «پروردگارا! ما و برادرانمان را که در ایمان بر ما پیشی گرفتند بیامرز، و در دلهایمان حسد و کینه ای نسبت به مؤمنان قرار مده! پروردگارا، تو مهربان و رحیمی!»

پ ن 1: درهمین زمینه  سید محمد علی صدری نیا در تریبون مستضعفین مقاله جالبی نوشته است. http://www.teribon.ir/archives/184924