شاید تا حالا صد بار این رو اول کتابایی که هدیه دادم نوشتم.. تو دفتر خاطرات رفقا.. تو دلنوشته ی خداحافظی آخر اردو ها.. تو تمرین دستخط کلاس خط.. تو هدیه ی یادگاری جشن دفاعیه بچه ها.. ولی فکر نمیکردم تو وبلاگ قدیمیم هم بنویسم.

"پرستو را با گرما عهدیست که هر بهار تازه میشود.

وطنِ پرستو بهار است،

و اگر بهار مهاجر است 

از پرستو مخواه که بماند"

"سید شهیدان اهل قلم، سید مرتضی آوینی" 

به توصیه ی دوستان مهاجرت کردیم.بیمارستان دریایی در بیان برپاست. ممنون که بودید و از شما بسیار چیزهای خوب آموختم. تلخی، نظرات متفاوت، بی احترامی یا دلخوری اگر پیش آمد، عذرخواهم. ببخشید و فراموش کنید. به دعای خیر شما احتیاج مبرم دارم. همیشه و همه جا..