فکر کن طرف با چه عشق و حالی نشسته و روی برگه های کپی این طرح را با دست کشیده.. عکس و جمله امام را نوشته روی کارت عروسی اش.. نوشته "امتی که تازه داماد و تازه عروس  عشق شهادت دارند، شکست ناپذیراست".. بعد رفته و خادم مسجد و روحانی محل را وعده گرفته که عروسی را بیندازند مسجد.. بعد که همه شام عروسی را که همان آبگوشت معرکه ای ست که در حیاط مسجد بار گذاشته اند و شامل همان گوسفندی ست که جلوی پایشان زمین زده اند، خورده اند. داماد دست عروس را گرفته و رفته اند به خانه ی پدر داماد. هیچ قر و فر و بگیر و ببندی در کار نبوده.. هیچ زنی دامن سه متری روی زمین را جمع نمیکرده، هیچ کس دست عروس را نگرفته بوده که از روی جوی آب یا جدول خیابان ردش کند! چون عروس یک مانتو کرمی از همانها که مچشان دکمه دارد و روسری حریر سفید سرش بوده با چادر کیفی مشکی از همان ها که باهاش خیلی قشنگ میشود رو گرفت.. فرداش داماد رفته جبهه.. شهید شده یا زخمی یا مثل آن یکی دو ماه بعد، ده سال اسیر شده یا هرچی.. مهم این بوده که شکست نخورده اند.. کارد به استخوانشان رسیده ولی شکست نخورده اند..

از آن کارت عروسی در مهر1360 میرسیم به تزیین سرویس بهداشتی عروس در1394!.. مغزم هنگ کرده، نمیتوانم به اینهمه تفاوت فکر کنم.. باید برای اینهمه "تغییر فرهنگی" گریست!.. ما شایسته ی این روزهای سختیم.. شایسته ی حال بد و احوال ناخوش این روزهاییم.. شایسته ی بدبختی ها و شکست هایمان هستیم.. باید هم آمریکا بهمان زور بگوید و ما فقط بر و بر نگاهش کنیم.. باور کن.

پ ن: گفته بود فرهنگ آن چیزی ست که من حاضرم جانم را برایش بدهم..

پ ن2: تلویزیون خانواده آزاده ای رو نشون داد که تیرماه 59 عقد کرده بودند و مهر 59 داماد اسیر شده بود و بعد 10 سال آزاد شده بود.. من فقط فکر میکردم چطور زنش دیونه نشده..