در آن نگاه که از شعر دلنواز تر است/ غمی نهفته که از گریه جانگداز تر است

پناه این دل شوریده آن دو ابروی توست / که از دو جانب محراب همتراز تر است

نبسته ام دردل گرچه بر پری رویی/ ولی به روی تو این در همیشه باز تر است

اگرچه پیرهن گل دریده در ره عشق / ولی درون چمن غنچه سرفراز تر است!

دل از هوا چو تهی نیست نرد عشق مباز/ حباب وار خوشا آنکه پاکباز تر است

خموش ماند لبم تا نگه سخن گوید/ چو لب خموش شود،دیده کارساز تر است...

چقدر مشتاق و چشم به راه رمضان بودم،خدایا.. تو میدانی.. پس چرا ثانیه هاش مثل قطره های آب از دست دلم سر میخورند.. چرا هنوز پشت در میهمانی مانده ام..

پ ن:شعر و عنوان از کتاب "بر آشفتن گیسوی تاک" مجموعه غزل ازاستاد علی موسوی گرمارودی. انتشارات سوره مهر/1388. استاد را حقی ست بر ما.. بعد از مرحوم آقاسی، دومین شاعری ست که تا مزار بابا آمده..