"تهران پیمایی" تمام شد. اما چند نکته برایم جالب بود:1. تقریبا 97 درصد خانمها "آرایش" داشتند. حتی چادری ها.. واین برای من عجیب بود. چون بر خلاف قم که در فرهنگ عمومی شهر چادری نبودن بد است! قاعدتا در تهران همچین اکراه و اجباری نباید وجود داشته باشد! پس چرا چادری ها هم با حدت و غلظت آرایش میکنند؟ مسخره و متناقض نیست؟!..

2.تقریبا 97 درصد خانم های غیر چادری "لاک ناخن" داشتند! که واقعا برای من وضو و نماز خوندنشون سوال شد که خاله محترم پاسخ دادن که عزیزان وضو با لاک رو طبق نظر خودشون! صحیح میدونن..

3. ایضا از خاله ام پرسیدم این خانمها در منزل برای شوهرهای خودشون هم همینقدر آرایش میکنن یا فقط در خیابان و برای شوهر های دیگران اینقدر آرایش میکنن؟ بعد در تمام طول راه فقط خندیدیم.. به هر زن بی حجابی نگاه کردیم یاد این سوال افتادیم و خندیدیم.. الان فکر میکنن این یه روش جدید امر به معروفه...

4. مردها خسته بودند و سر در گم.. خیلی سر در گم...

5. از شدت گرما نتونستم حرم امام پیاده بشم و آقا رو زیارت کنم. به جاش قسمتم شد رفتم جماران و در سر بالایی کوچه پس کوچه های جماران و جوی آب زلال وسط کوچه سنگی جماران دوباره زنده شدم.. انگار کن تنها مرد غیر خسته ی تهرانی نشسته بود روی صندلی سفید بالکن کوچک جماران و به من لبخند میزد..

6.پیش امام زاده صالح و شهید شهریاری هم رفتم و نمیدونم باز چه مرگم شده بود که کیلو کیلو اشک ریختم.. هر کیلو 25 هزار تومن.. به قیمت "برگ مو" های میدان تجریش..

7. برای اولین بار رفتم امام زاده قاسم.. درست در روز شهادت شهید وسطی حیاط امام زاده.. قشنگ و ساده و صمیمی بود..

8.در راه برگشت بغض آسمان تهران هم ترکید و کیلو کیلو آب و سرب را روی سرم ریخت و سر تا پا خیس خیس خیس شدم.. توی اتوبوس یک استاد قرآن مشهدی که برای همایش میرفت قم از من خوشش آمد و کرایه ام را حساب کرد! ما هم بردیمش جمکران..

9. در خیابانهای منطقه1 بنرهایی بود از عکس امام که رویش نوشته بود: "هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق".. بارها این شعر را خوانده بودم، اما با عکس امام یک مزه ی دیگر داشت.

10.مذاکرات به پایان رسید و آخر هم/ حقوق عاشقی ام را به رسمیت نشناخت..

پ ن: عنوان بیتی از کتاب "روضه در تکیه پروتستان ها" از علی محمد مودب.