فقط خودش میداند در آن لحظات سهمگین آیاتش با قلب و جانم چه کرد. خواندن هر باره این آیات زنده ام میکند اما آن روز و آن جا مزه اش هنوز زیر زبانم هست.. انگار کن از قتله گاهت بیرون آمده باشی.. زخمی. تشنه. تنها...

انگار کن همه ی دردهای عالم روی جانت باشد.. انگار کن شبیه ترین شده باشی به عشقت حسین بن علی.. انگار همه  جمع شده باشند و در معرکه عشقبازی با خدا تنها باشی و همه تماشاچی تو باشند.. بعد تو حیران و سرگردان باشی.. به همه لبخند بزنی  و پایت را از قتله گاهت بگذاری بیرون. بعد قرآن را باز کنی تا ببینی بندگی ات مقبول بوده؟ حوب از پس امتحانت برآمده ای؟ لیاقت زخم هایت را داشته ای؟.. نکند خطایی کرده باشی ؟.. نکندمسیر را اشتباه رفته ای؟ نکند مقصد را گم کرده ای؟ نکند ناشکری کرده ای؟ ...بعد  این آیه ها آمده باشد و  بعدترش هیچ کس نتوانسته باشد جلوی اشکهایت را بگیرد..

http://ab-gine.blogfa.com/post/68