یا رسول الله.. خیلی چیزها من را دلتنگ شما میکند.. میدانید که.. از کودکی تنها همبازی و قهرمانم بودید.. فکر کردن به شما و صبرتان من را زنده نگه داشت.. من شما را در قصه های مادر، صورت بابا، کتابهای کتابخانه ی عمو پیدا نکرده ام.. همیشه توی قلبم بوده اید..همیشه..

میشود کنار من بنشینید روی زمین، به صورت سیاه و موهای خاکی ام دست بکشید، گونه های کثیفم را ببوسید؟ میشود از لباس کهنه ام بدتان نیاید؟ میشود به سنجاقی که به جای دکمه به پیراهن مندرسم بسته ام نخندید.. میشود من را هم ببرید خانه ی دختر عزیزتان؟ میشود من با شما باشم تا همیشه؟ میشود فقط بعضی وقت ها من را هم بنشانید روی زانویتان، سرم را بچسبانید به قلب مبارکتان و آیه های قرآن را با "صدای خودتان" برایم بخوانید؟ میدانید یکسال چقدر خودم را اذیت کردم تا بدانم صدای بابا چه شکلی بوده و آخر هم روز شهادت علی جانتان به آرزویم رسیدم.. میشود درست نماز خواندن را به من هم یاد بدهید؟ میشود به من هم مهربانانه نگاه کنید، به صورتم لبخند مهربانانه بزنید؟ میشود با دست کوچک و خاکی ام دستتان را بگیرم؟ میشود غذای خودتان را در دهانم بگذارید؟ میشود گوشه ی عبایتان را بگیرم و با شما به مسجد بیایم؟ پای برهنه ام درد که نه ، مسجد شما را کثیف نمیکند؟ اصحابتان ناراحت نمیشوند یعنی؟ اینکه همبازی و همنشین کودکان گرسنه و ژنده پوش بیابانگرد میشوید درست است؟ این ها زیبنده ی رسول خداست؟..