پ ن1:در حاشیه صفحه دوم دفتر:

آداب خرابات ندانیم کدام است/ در مذهب ما سوختن آداب ندارد!...

پ ن2: در حاشیه برگزاری کنفرانس تروما به توراکس: با یک "آرامشی" استاد جراح محترم توضیح میداد که الان که سربریدن زیاد شده!! برای برقراری راه هوایی لوله رو از همون محل بریدگی گردن بدید تو! تراشه چون غضروفیه جمع میشه روهم، عبنداره با پنس بگیریدش بالا! لوله رو رد کنید بره تو تراشه... اصلا نترسید اتفاقا سربریدن از جلو خیلی بهتر از چاقو زدن از لترال گردنه.. برا مریضم بهتره. چون راحت تر میشه نجاتش داد. قیافه ی حضار: تعجب

بعد پرسید چطور بین نوموتوراکس (جمع شدن هوا در قفسه سینه) و هموتوراکس (خون در قفسه سینه) افتراق میدید؟ چون در هردو صدای ریه در سمع کم میشه و مریض دیسترس تنفسی داره. عکس رادیولوژی هم نداریم، سر صحنه تصادفیم! قیافه حضار:یولو سکوت.

من متفکر: دق میکنیم! (یکی از اصول معاینه، زدن ضربه انگشت به انگشت روی عضو قرار داده شده و شنیدن صدای ضربه). چون صدای خون که مایعه مات تره از هوا!

قیافه ی استاد:منتظر مریض قفسه سینه اش کنده شده، میذاره تو دق کنی؟!! صدا به صدا میرسه اونجا سر صحنه تصادف؟! ولی از نظر علمی درسته!

پسفردا اگه من جراح نشدم نگید چرا... میخواستم مث حشمت فردوس برم بهش بگم: بیبییین کوچولو! اینا واسه تو درس و مشقه واسه ما خاطره است! افتاد؟؟

ولی خوب بود. جراح خوب و خجسته ای به نظر میرسید! کلا فقط من گوش میدادم و مینوشتم و سوال میکردم. بقیه خواب.. یکدرصد فکن من رزیدنتش بشم. یکساله موهاش سفید میشه..