هنوز سواد نوشتن نداشتم.. یک پازل بزرگ یک متر در یک متر شاید هم بزرگتر داشتم که مامان پریدن از رویش را قدغن کرده بود. بعد از شهادت بابا ساعت ها در گرمای پنجاه درجه ای زیر زمین بدون کولر چندین ساعت مینشستم و مرتبش میکردم و هیچ چیزی مثل کامل شدنش خوشحالم نمیکرد.. پازل اسباب بازی ما احترام داشت.. تصویر دسته ای از گل های رز  در هم تنیده و به رنگهای مختلف بود که اسم و مشخصات کامل هر 14 معصوم (ع) را نوشته بودند روی گلبرگ ها.. همان جدول بزرگ آخر مفاتیح الجنان .. اینطور اسم امام ها را یاد گرفتم.. حالا اصلا منظور نظرم آن پازل رویایی و گلهای زیبایش نیست.. از آن روزها و پازل و گلها یک گل سرخ زیبا یادم هست که رویش نوشته بود "حسین بن علی"..  پازل تکه های سخت و کوچک زیاد داشت.. روزهای آخر یک گلبرگ کوچک از گل امام حسین(ع) گم شد.. چقدر گریستم.. حالا منظورم این هم نیست.. خواستم بگویم دقیقا این گل صورتی کمرنگ، من را یاد علی اصغر می اندازد..

"سلام بر عبدلله پسر حسین، کودک شیرخوار تیر خورده ی به زمین افتاده ی به خون غلتیده که خونش به آسمان بالا رفت و در آغوش پدرش به وسیله تیر ذبح شد. خداوند تیر انداز و "پژمرده کننده اش" حرمله بن کاهل اسدی را لعنت کند".. (زیارت ناحیه مقدسه)