کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِتالُ وَ هُوَ کُرْهٌ لَکُمْ وَ عَسى‏ أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئاً وَ هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ وَ عَسى‏ أَنْ تُحِبُّوا شَیْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَکُمْ  وَ اللَّهُ یَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ ..(بقره/216)

جهاد در راه خدا ، بر شما مقرّر شد در حالی که برایتان ناخوشایند است.
چه بسا چیزی را خوش نداشته باشید، حال آن که خیرِ شما در آن است. و یا چیزی را دوست داشته باشید ، حال آنکه شرِّ شما در آن است. و خدا میداند، و شما نمیدانید..

هرچقدر هم که روزهای دوشنبه بر من سخت بگیری.. هرچقدر هم که تا آخرین توان و نفس بدوانی ام از ساعت شش صبح تا هشت شب.. هرچقدر هم که مرا بگذاری روی خط بدبیاری ها و به قول خودت ازمن امتحان بگیری.. محال است شیرینی محبتهای بیدریغت یادم برود.. محال است یادم برود که دستم را گرفته ای و از لبه پرتگاه عبورم داده ای بدون اینکه لحظه ای به بدیها و نافرمانی هایم فکر کنی.. و من توی همان لحظات هم، باز در تقلا و کوشش بوده ام و هی عجولانه،ناسپاسانه، سوال میکرده ام یکریز... قربان صبرت بشوم من، منزهی تو و جز تو خدایی ندارم..

پ ن: از مرداد مشهد سال84/ تا جنوب فروردین سال 86/ میرسیم به سال 89/ می آییم به اسفند 92 /با اشک و آه کنسل میکنیم سفرمان را/ گم میشویم توی اسباب کشی/ میرسیم به خبرهای تلفنی یکشنبه آخر فروردین 93 ساعت دوازده و بیست دقیقه نیمه شب.. حیران تو هستم.. توی این تصویر نقاشی همه جایش دستم در دست توست.. حفظ کرده ای من را.. هرچقدر هم که روزهای دوشنبه بر من سخت بگیری..